قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1127

تاريخ الفي ( فارسى )

بودى كه مرغ بريان پيش او آوردندى و او در آستين گرفته خوردى و چندان صبر نكردى كه خنك شود . « 1 » اصمعى « 2 » گويد كه روزى پيش هارون الرشيد بودم كه حكايت ملوك بنى اميّه در ميان آمد و سخن به سليمان بن عبد الملك رسيد . من گفتم كه او به آستين مرغ گرم مىگرفت و مىخورد . هارون گفت : اصمعى به اخبار بنى اميّه داناست . بعد از آن فرمود : روزى جامه‌هاى ملوك بنى اميّه بر من عرض مىكردند ، بر آستين جامه‌هاى سليمان اثر چربى ديدم . با خود گفتم كه سبب اين چه تواند بود ؟ اكنون [ كه ] تو اين حكايت گفتى آن شبهه از من زايل شد . اصمعى گويد بعد از آن فرمود تا جبّه‌اى از جبّه‌هاى سليمان به من دادند . و در وقت خواب طبقهاى متعددّ پر اقسام حلوا كرده بر بالاى سر سليمان مىنهادند . ناگاه بيدار شدى و از آن تناول كردى . و [ در ] زينت بر جميع ملوك بنى اميّه ترجيح داشتى . منقول است كه [ سليمان ] روزى از عمر بن عبد العزيز پرسيد : چه گويى در سلطنت ؟ آن جناب گفت : سرور لو لا انّه غرور . يعنى : خوشحالى است اگر با او غرور نباشد ، و ملك لو لا انّه هلك و ملكى عظيم است اگر نباشد با او هلاكت ، و حيات لو لا انّه موت و زندگانى است اگر بعد از وى مرگ نباشد ، و نعم لو لا انّه عذاب و نعمتى است اگر متعاقب آن عذابى نباشد . سليمان را از شنيدن اين كلمات بسيار رقّت دست داد . ذكر خلافت عمر بن عبد العزيز ، رضىّ اللّه عنه در سير السلف آورده كه چون اعيان شام از دفن سليمان بن عبد الملك بازپرداختند اصحاب اصطبل اسبان تازىنژاد با زينهاى زرّين نزد عمر بن عبد العزيز آورده كه بر هركدام كه خاطر امير المؤمنين خواهد سوار شود . عمر گفت : مرا همان اسبى كه سابقا سوارى مىكردم كفايت است . پس بر همان اسب سوار شده به مسجد جامع آمده بر منبر برآمد و گفت : ايّها النّاس بدانيد كه من از روى اكراه و عدم رغبت ، به اين امر ، يعنى خلافت ، مبتلا شدم . اكنون رقاب شما را از بيعت خويش مبرّا گردانيدم . هركس را خواهيد بر مسند خلافت بنشانيد . از اطراف و جوانب مردم آواز برآوردند كه : ما از براى خلافت تو را اختيار كرديم با امير المؤمنين و غير تو را نمىخواهيم . عمر بعد از شنيدن اين سخنان زبان به اداء حمد و ثناى الهى و درود حضرت

--> ( 1 ) . براى اطلاع بيشتر از پرخورى سليمان و حرص وى بر طعام ؛ - دميرى ، حياة الحيوان ، ج 1 ، ص 389 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 112 . ( 2 ) . اصمعى نامش عبد الملك بن قريب ( وفات 216 ه . ق . ) بوده است . براى اطلاع بيشتر از حكايت جبّه‌هاى سليمان كه اصمعى آن را در حضور هارون الرشيد عنوان كرده ؛ - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 113 .